پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
6
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ابو يزيد بسطامى نيست كه از « بازار صور » كه خدا مؤمنان را بدان فرا مىخواند با تحقير ياد مىكند ، بلكه مقصود ما كسانى است كه خاضعانه و صبورانه راه خود را در بيرون از جادّههاى شريعت ادامه دادند و راهنمايى جز شعلهاى كه در اعماق دلشان مىدرخشيد نداشتند . مسلمان انسانى است كه از شريعت اطاعت مىكند و در اين اطاعت به امنيّتى كه امّت به او مىدهد دست مىيابد . ولى صوفيى كه از شريعت فراتر مىرود تا مذهبى شخصى در پيش گيرد از اين امنيّت چشم مىپوشد و قبول خطر مىكند . زندگى او صورت « تراژيك » مىيابد ، زيرا با شكّ و حيرت آغاز مىشود ؛ در حقيقت ، اين زندگى ، به تدريج كه صوفى آن را آگاهانه مىپذيرد ، شك كردن در يقينهايى مىشود كه بناى امنيّت امّت بر آن نهاده شده است . حلّاج به يكى از مريدان خود مىنويسد : « اى فرزند ، خدا معنى ظاهر شريعت را از تو پنهان كند و حقيقت كفر را بر تو آشكار كند . زيرا معنى ظاهر شريعت كفر نهان است و حقيقت كفر معرفت آشكار است . پس ، سپاس خداى را كه خود را بر نوك سوزنى ، به هر كس كه بخواهد ، مىنماياند و خود را در آسمانها و زمين ، از هر كس كه بخواهد ، پنهان مىكند ؛ چنان كه يكى شهادت مىدهد كه « او نيست » و ديگرى شهادت مىدهد كه « جز او كسى نيست » . و امّا ، نه آن كه به نفى خدا شهادت مىدهد مردود است و نه آن كه به اثبات او شهادت مىدهد محمود . مقصود اين نامه اين است كه هيچ چيز را با خدا تفسير نكنى و هيچ چيز را با او قياس نكنى ، به دوستداشتن يا نداشتن او رغبت نكنى ، به اثبات او سخن نگويى و به نفى او ميل نكنى . و زنهار توحيد او نگويى ! » « 9 » اين متن شگفتانگيز تنها مسائلى از نوع مسائل خاصّ حلّاج را منعكس نمىكند ، بلكه سرنوشت دردناك رسالتهاى عرفانى در اسلام را هم نشان مىدهد . استقرار مجدّد « شريعت » ، هفت قرن پس از نسخ آن به دست مسيحيّت ، مفارقهء زمانيى بود كه ناگزير ، دير يا زود ، آگاهى مذهبى را با بن بست رو به رو مىكرد و صوفيان را بر آن مىداشت كه با پرسش مجدّد دربارهء خداى « شريعت » اين بن بست را بگشايند و دوباره در جريان تاريخ جاى گيرند . از اين رو خدايى كه آنها كشف مىكنند خدايى نيست كه زهد به وجود او شهادت مىدهد يا كفر وجود او را انكار مىكند : زبان اين و آن هر دو به انتزاع مىانجامد ، و حال آنكه صوفى از حقيقت قوت مىخورد . او از « ظواهر » فراتر مىرود و حق را در تجربهاى در مىيابد كه امر به سكوت مىكند
--> ( 9 ) . نگاه كنيد به متن عربى در : ماسينيون ، چهار متن ( Quatretextes ) ، ص 72 ، شمارهء 38 كه از نسخهء سليمانيّه ، شمارهء 10288 ( برگ 360 الف ) و اخبار الحلاج ( ص 62 ) پيروى مىكند . ماسينيون در چهار متن از روايت قبلى اعراض كرده و روايت معتدلترى را پذيرفته است كه در آن جملهء « لا تفسير بالله و لا تقاس منه » به صورت « لا تغتر بالله و لا تيأس منه » ( ص 85 ، شمارهء 41 ) در مىآيد . ترجمهء ما مبتنى بر نسخهء سليمانيه است و اندكى متفاوت با ترجمهء ماسينيون است كه در مصائب ، ص 256 ، ترجمهاى متفاوت با ترجمهء اخبار به دست مىدهد .